سفارش تبلیغ
صبا

برگرد

با تنهایی ات

کجا میگریزی؟

برگرد

من آبادی تو ام....ََ




تاریخ : سه شنبه 97/6/27 | 7:54 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

کی می شود

روشن به رویت

چشم من

کی؟

بدجور دلتنگتم!

کاش بودی تا اول صبح نفست بکشم!




تاریخ : یکشنبه 97/6/25 | 9:42 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

این چه عشقیست

که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل کنم!

می گریزی از من و در طلبت

باز هم کوشش  باطل دارم!!!!




تاریخ : شنبه 97/6/3 | 9:10 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

او را

نه تنها دوست دارم

بلکه

همه ی ذرات تنم

او رامیخواست!!!!

میخواست نه

میخواهد

میخواهد

میخواهد

و خواهد خواست!




تاریخ : دوشنبه 97/5/15 | 9:49 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

سلام 

نمیدونم تا کی باید با این حال خراب سر کرد!!!

 شنیده بودم که

گاهی آدم حاش رو پیش کسی گم میکنه

که  نمیتونه ببینه!!!!

اما من 

گاهی نیست

تمام لحظه هام گم شدن

تو هوای  تویی که نمیخوای ببینمت!

دوستت دارم.




تاریخ : چهارشنبه 97/4/27 | 9:2 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

نمیدونم جند سال پیش 

این وبلاگ رو ساختم.

تو شرایط خیلی بدی بودم، اونی گه من رو رو دیوانه وار عاشق خودش کرده بود

رفته بود!!! خودم خواستم بره! واقعا نمیخواستم زندگیش خراب بشه و به قول معروف خراب من آلوده نشه!

رفت! و بعد از رفتنش روز به روز جای خالیش بزرگ و بزرگ تر میشد! روزها و ماهها پشت سر هم میرفتند و هیچ خبری

از بهار من نبود! چقدر تشنه ش بودم!

بعد سالها اومد!

بهار سابقم نبود اما من دیوانه ترش بودم! راضی بودم به نفس کشیدن همین حوالیش!

نمیتونم دیگه بنویسم

تف بر این روزگار......................................................................




تاریخ : دوشنبه 97/4/11 | 9:48 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

سلام

مث همیشه دلم برات تنگ شده

اما امروز هوای دلم

خیلی خراب تر از همیشه س!

هیچ چیز آرامم نمیکند!

دلم فقط یه چیز میخوات!!!!

تو تو تو.

واقعا مغزم رو روزهای بودنت قفل شده!

اصلا نمیتوانم اون نگاهت رو فراموش کنم

خودم فرستادمت

لعنت بر خودم.َ




تاریخ : شنبه 97/3/19 | 9:1 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

احتمالا" این روزها

با خود می گویی:

عاقل شده ام!!!!!!

اما وقتی هنوز

دل من هر لحظه برات پر میکشه

عاشقانه هایم

دوست داشتن هایم

از روز اول هم بیشترند

کجا می روی!!!!؟؟؟؟؟؟؟

چه موقع عاقل شدنه!!!!!

بیا دیوانه تر باشیم!!!

اصلا بیا دیوانگی مان رو تکمیل کنیم!!!!!




تاریخ : سه شنبه 97/3/8 | 9:39 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

به چشمهایت بگو

آنقدر برایم رجز نخوانند…

من دیگر طاقت جنگیدن با چشمان تو را ندارم

خیلی وقت است مرا از پای درآورده ای!!!!

مث همیشه تولدت رو تنها جشن میگیرم.

تولدت مبارک.





تاریخ : دوشنبه 97/2/31 | 9:19 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()

میدونی فرق من و تو چیه؟؟؟؟

تو آدامسه رو خیلی راحت پرت میکنی!!!!

اما من با اینکه میدونم ممکنه روده ام رو ناراحت کنه!!!

قورتش میدم تا جزیی از وجودم بشه

چون روزگاری بهم یه حس خوب داده!!!




تاریخ : یکشنبه 97/2/23 | 9:0 صبح | نویسنده : تنهای شب | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By VatanSkin :.
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • پیچک


    MusiC Dariush